پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
170
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
آوردهايم ، در حالى كه در مشرقزمين حتى در جنگ نيز سربازان اثاث خانه خود را به همراه مىبرند و همان راحتى خانه را دارند ؛ يعنى همين بس كه با خود قالى و وسايل آشپزخانه و تشك و لحاف و امثالهم داشته باشند ، تا به فوريت در هر كجا كه اطراق كنند منزل تميز و راحتى براى خود فراهم سازند . به هر حال ، پيهسوز حقيقتا چيز خوبى است و حتى شاه نيز آنها را مصرف مىكند و معمولا پيهسوز را با شمعهاى گچى يك در ميان قرار مىدهند . به زودى اين خوراكىها را نيز براى ما ارسال خواهند كرد : پنج من كشمش بىهسته كه از آن در طبخ پلو استفاده مىشود ، پنج من برگهء زردآلو ، پنج من سركه ، ده من پنير - اين پنيرها خرد شده است و مانند پنيرهاى ما يكپارچه نيست و رنگ آن نيز سفيدى خاصى دارد - بيست من ماست « 1 » - كه در كشور ما وجود ندارد و طعم آن به دهان من خوش نمىآيد - ، سه من شكر كه معمولا آن را در غرابهء بزرگى مىريزند ، پنج تنگ بزرگ گلاب ، پنج من عسل ، هزار عدد پرتقال ، صد من جو براى حيوانات . بهعلاوه صد كيل مزرعهء جو در اختيار ما گذاشته شد ، تا چارپايان در آن به چرا بپردازند . زمينى كه در آن ده بار غله به عمل مىآيد يك كيل محسوب مىشود ، ولى منظور بار يابو و قاطر است ، نه بار شتر . چهل و پنج بار هيزم نيز براى مصرف سوخت در اختيار ما گذاشته شد . تمام اين اشياء را به فوريت و با دقت به منزل ما آوردند ، ولى چون به همهء آن احتياج نداشتيم ، مقدارى را به نوكر وزير كه طبق دستور او در خانه من به خدمت مشغول بود بخشيديم . همانطور كه گفتم ، روز آخر آوريل بود كه برادر وزير به ديدن من آمد و قسمتى از آزوقه و نيازمندىهاى فوقالذكر را در اختيار ما گذاشت ، تا آنچه را قبلا آورده بودند تكميل كند . روز بعد يعنى اول مه وى مجددا به خانهء من آمد تا اطلاع دهد شب قبل قاصدى از طرف وزير پيغام آورده كه شاه دستور داده است من به فوريت عازم اشرف شوم ، زيرا مىخواهد قبل از ترك اين شهر خانههايى را كه به دستور او ساخته شده است به من نشان دهد . قرار شد اول وقت روز بعد ، همان مردى كه از اشرف اين پيغام را آورده بود ، مرا از منزل تا به آن شهر همراهى كند و موافقت كرديم كه اسباب و اثاث زيادى همراه نبرم ، زيرا خود شاه نيز عازم فرحآباد بود و به اين ترتيب طبعا اقامت ما در آن شهر نمىتوانست طولانى باشد . طبق اين قرار ، روز دوم مه صبح خيلى زود ، به اتفاق سه تن از سواران خود و فرستادهء وزير
--> ( 1 ) . پيترو دلاواله از آن به عنوان شير ترش نام مىبرد . - م .